روز سه شنبه هفته پیش (10 آذر) تو اتاق داشتیم با دوستان چای میخوردیم و طبق معمول این چند ماهه در مورد مسائل سیاسی و پیروزیهای جنبش سبز صحبت میکردیم که در اتاق رو زدن و با "بفرما"ی ما 2 نفر تریپ بسیجی (دانشجوی دانشگاه ما نبودن و مطمئنم از دانشگاه دیگه ای اومدن) با شیرینی و سی دی و بروشور یاالله گویان اومدن تو اتاق با تبریک عید غدیر و قربان شروع کردن حدود نیم ساعت در مورد نشانه های ظهور در کتب انجیل و تورات و ... حرف زدن. از این گفتن که باید به عشق امام زمان زندگی کنیم و خلاصه اینکه الان امام زمان داره همه رو هدایت می کنه! ما به رسم مهمون نوازی به حرفاشون گوش دادیم و آخر یکی از دوستام گفت چرا پس وضع مملکت اینه؟! چه کشوری بیشتر از ایران واسه تبلیغ اسلام هزینه کرده؟ چرا اینقدر عقبیم پس؟
این همون سوالی بود که بسیجی ها ازش می ترسیدن و گفتن ما نمی خوایم بحث سیاسی بکنیم و باید خالص باشیم برای ظهور آقا!
گفتیم پس چطور می گین دین و سیاست از هم جدا نیستن ولی حالا از هم جدا شدن؟!
اونا در واقع جوابی واسه این سوالای ما نداشتن و بحث رو مذهبی پیش می بردن. یکی دیگه از بچه ها گفت حالا گیریم شما این حرفا رو واسه من و 70 میلیون امثال من هم زدین. وقتی من میبینم کسی که به من حکومت می کنه و ادعای علوی بودنش گوش خلق رو کر کرده ولی اینجوری به جون مردم میفته و آدم می کشه، من نوعی چه جوری باید به این دین اعتماد کنم؟ برید اول اونا رو به راه راست هدایت کنین و بعد بیاین سراغ ماها!
این نکته رو هم بگم که همش تکرار می کردن که وابسته به هیچ تشکل و نهادی نیستیم و کاملاً مستقلیم! نمیدونم چه جوری 30 نفر کاملاً مستقل با کلی شیرینی و سی دی و بروشور رنگی گرون قیمت به حدود 150 تا اتاق سرویس دادن! بیچاره ها جرات ندارن بگن که بسیجی هستن...
(سیاوش آزموده)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر